کتاب ادیسه

اثر هومر از انتشارات بهزاد - مترجم: سعید نفیسی-شعر

ادیسه ادبیات بزرگترین تحریک زندگی انسانها از طریق زندگی است.

"داستان داستان بازگشت اودیسه به ایتکا از جنگ تروا را بازگو می کند و می گوید که چگونه توسط اتن و قاتل دفاع می کند توسط خدا پیدایش خشمگین دریایی، اودیسه مواجه با سیکلوپ های وحشیانه، فرار Scylla و Charybdis و به طور موقت به لعنت به Circe و Calypso به مقابله با آزمایشات در انتظار او در ایتکا است، تنها پس از آن او را با همسر وفادار خود پنه لوپه، او سرگردان در پایان. "


خرید کتاب ادیسه
جستجوی کتاب ادیسه در گودریدز

معرفی کتاب ادیسه از نگاه کاربران
Οδύσσεια = The Odyssey, Homer
The Odyssey Characters: Odysseus, Penelope, Helen of Troy, Achilles, Agamemnon, Telemachus, Minerva, Polyphemus
عنوانها: ادیسه؛ اودیسه؛ اثر: هومر؛
عنوان: ادیسه؛ اثر: هومر؛ مترجم: سعید نفیسی؛ تهران، بنگاه ترجمه و نشر، 1337؛ چاپ دوم 1344؛ چاپ سوم 1349؛ در 576 ص؛ چاپ چهارم 1359؛ موضوع: اساطیر یونانی - قرن هشتم پیش از میلاد
ترجمه سعید نفیسی با عنوان اودیسه نیز چاپ شده است
کی از دو کتاب کهن اشعار حماسی یونان اثر هومر در قرن هشتم پیش از میلاد است. این کتاب همچون ایلیاد، به صورت مجموعه‌ ای از سرودها گردآوری شده اما شیوه ی روایت آن با ایلیاد تفاوت دارد. ادیسه سرگذشت بازگشت یکی از سران جنگ تروآ (ادیسیوس یا الیس) فرمانروای ایساکا است. در این سفر که بیش از بیست سال به درازا می‌انجامد ماجراهای بسیاری برای وی و همراهانش پیش میآید. در نهایت ادیسیوس که همگان گمان می‌کردند کشته شده، به وطن خود باز گشته و دست متجاوزان را از سرزمین و زن و فرزند خود کوتاه می‌کند. ادیسه در این داستان ماجراهای بسیاری ئترد. او در جنگ با تروآ تصمیم می‌گیرد اسبی از جنس چوب و بسیار بزرگ بسازد و با حیله اسب را به عنوان هدیه ی صلح و آشتی وارد قلعه تروآ بکند. او خود و افرادش در داخل اسب مخفی میشوند تا بتوانند قلعه را تصرف کند؛ اما یک پیشگو، پادشاه تروآ را از بردن اسب به داخل قلعه منع می‌کند و پوسایدون فرمانروای قدرتمند دریا حیوان دست آموزش را می‌فرستد تا پیشگو را هلاک کند. پادشاه تروآ سرانجام اسب را داخل قلعه می‌آورد و شب هنگام ادیسه شبیخون زده؛ و قلعه را تصرف می‌کند. او در حالی که با غرور می‌اندیشد که به تنهایی قلعه را تصرف کرده؛ پوسایدون عصبانی شده، ادیسه را محکوم می‌کند تا ابد در دریا سرگردان بماند. ادیسه در کشتی خود در دریای بی‌انتها به نفرین پوسایدون دچار می‌شود. دیری نمی‌گذرد که به جزیره‌ ای می‌رسد. در آن جزیره، غاری پیدا می‌کند که در آن غار غذای فراوانی وجود دارد. در غار با افرادش به عیش و نوش مشغول می‌شود؛ غافل از آنکه صاحب غار غولی یک چشم؛ بنام پولیتیموس فرزند پوسایدون است. پولیتیموس یکی از افراد ادیسه را می‌خورد؛ و ادیسه با نیرنگ معجون خواب آوری به او می‌خوراند و سپس با چوبی که انتهای آن تیز است، در خواب غول را کور می‌کند. غول در حالی که از درد فریاد می‌زند سنگ عظیمی که غار را پوشانده کنار می‌زند؛ و ادیسه و همراهانش فرار می‌کنند. ادیسه دوباره راهی دریا می‌شود و برای برداشتن آب به جزیره‌ ای پا می‌گذارد، در آن جزیره با آنوس فرمانروای باد و طوفان، و پسرعموی پوسایدون برمی‌خورد؛ و آنوس به باد فرمان می‌دهد که ادیسه را ظرف نه روز به ایساکا زادگاهش برساند؛ و باد را داخل کیسه کرده و به ادیسه می‌دهد. در راه در حالی که به ایساکا رسیده بودند، و ادیسه در خواب بود؛ افرادش به او خیانت کرده و در کیسه را به امید یافتن طلا باز می‌کنند. اما طوفان حاصل از باد داخل کیسه، آنها را دوباره در جزیره‌ ای ناشناخته در دریا می‌برد. و ... داستان ده سال از مسافرت ادیسئوس در بازگشت از جنگ تروا ست. ا. شربیانی

مشاهده لینک اصلی
آخرین سفر اودیسئوس

تصور عمومی این است که پایان سفر @اودیسئوس@، جایی ست که با شادی و خوشحالی به آغوش خانواده اش بر می گردد.
اما این پایان نیست. نه برای اودیسئوس، نه. برای اودیسئوس این تازه آغاز اصلی ترین ماجراست. اودیسئوسی که @کوکلوپس@ غول یک چشم را کور کرد، اودیسئوسی که از دهان هیولای دریا @خاروبدیس@ بیرون جست، اودیسئوسی که با @پوزئیدون@ خدای دریا پنجه در پنجه افکند، اودیسئوسی که یارانش را از هزار مهلکه گذراند، حال باید بنشیند و همسرش @پنه لوپه@ را تماشا کند که چطور آرام آرام پارچه می بافد و پسر جوانش @تله ماخوس@ را ببیند که چطور هر روز و هر روز گوسفندان را به چرا می برد، بنگرد که چطور همه چیز به آرامی کسالت بار و بی معنایی می گذرد و او قدم به قدم به سوى مرگ محتوم خود پیش می رود، مرگی که بارها در ماجراجویی های خود شکستش داده بود. اما اکنون، چگونه باید پیرمرْگى را شکست داد؟

@هومر@، به شیوه ی نویسندگان امروزی، تنها مقدمات داستان اودیسئوس را برای ما باز گفته و داستان را دقیقاً در نقطه ی شروع به پایان رسانده تا خودمان حدس بزنیم چه تراژدی عظیم و توصیف ناپذیری در برابر اودیسئوس، این قهرمان محبوب ما قرار گرفته است: تراژدی بی معنایی و کسالت. تراژدی زندگی آرام!

این است که شاعران بعدی، زندگی اودیسئوس را از همان جا که هومر به پایان رساند، آغاز کرده اند: همواره همین است، چه در روایت @دانته@، چه در روایت @آلفرد تنیسون@، اودیسئوس، اودیسئوسی که از مبارزه با خدایان و دیوها سربلند بیرون آمده بود، اکنون در مبارزه با زندگی آرام، کمر خم می کند. عاقبت بوی نمک دریاهای ناشناخته، بوی شن ساحل های دوردست، آرامش نمی گذارد. چه پایانی جز این می شود برای او تصور کرد؟ یک بار دیگر یارانش را جمع می کند، و فریاد می زند «زندگی زنان را واگذارید و بیایید بار دیگر به جستجوی چیزی که خود نمی دانیم چیست بادبان بکشیم!»

«کوشیدن، جستجو کردن،
نیافتن، و باز تسلیم نشدن.»

آلفرد تنیسون، اولیس

مشاهده لینک اصلی
از کجا شروع کنید با یک کتاب مانند این؟ داستان حماسی که تقریبا سه هزار سال پیش بوده است. هیچ نظری ندارم. چیزی که من می دانم این است که من آن را خوانده ام و آن را دوست داشتم. من پیش بینی کمی از داستان داشته ام و من به معنای یا تاریخ بیش از حد عمیق نگاه نمی کنم. در عوض، ایو سعی کرد که داستان را در مورد شایستگی هایش قدردانی کند، مانند ادیسه در دریا دور افتاده. رویدادهای آرام آرام و جنگهای دراماتیک، مبارزات شخصی و مسائل اجتماعی گسترده تر وجود داشت. خدایان و قهرمانان، پادشاهان و ملکه ها، پناهگاه ها و کلاه گیس ها، بسیاری از بافی های فریبنده و شهر پر از خائنانی مضطرب و بیمار، چه چیزی می تواند بیشتر باشد؟

مشاهده لینک اصلی
والدینم وقتی جوان بودم بهم زدند. آرایش آنها بین آنها این بود که برادرم و من با پدرم تعطیلات آخر هفته را صرف می کردند، اما در طول هفته با مادرم زندگی می کردند. یک زمستان، زمانی که من ده ساله بودم، به شدت برف شروع شد و هیچ نشانه ای از توقف در هر زمان به زودی نداشت. این صبح یکشنبه بود و من و برادرم به خاطر ترک خانه و بازگشت به آنچه که برای ما بود، خانه بود. برف، با این حال، ایده های دیگر داشت. برای رفتن به خانه ما مجبور به گرفتن دو اتوبوس بود. اولین بار در اواخر اجرا شد، اما، در غیر این صورت، سوار شدن، هرچند آهسته، کاملا غیرممکن بود. ما در مرکز شفیلد حدودا در حدود یک ساعت به آنجا آمدیم. پس از آن همه چیز شروع به حرکت کرد. در ایستگاه ای که ما معمولا اتوبوس بعدی را می گیریم، که ما را به Rotherham می برد، یکی از آن ها منتظر بود. با این حال، ظاهر آماده سازی برای رفتن به هر کجا را نداشت؛ موتور خاموش شد و راننده در خارج ایستاد و سیگار کشید. داشتن ده ساله من نمی خواستم از راننده سوال کنم که چه اتفاقی افتاده است، اما یک مسافر بالقوه دیگری را می شنوم که وقتی به ما اجازه داده می شود. â € ~ شما نمی توانید راننده گفت. â € ~ تمام اتوبوس ها به دلیل برف لغو شده است. من برگشتم به انبار. در این نوع وحشت عجیب و غریب من را غرق کرد. برادر من و من بین مادرم و پدرم نیمه راه بود، بدون تلفن و کرایهی ما تنها پولی که در جیب ما بود. به طور معمول، برادر من می خواست آن را ببندد. او گفت که اتوبوس ها به زودی شروع به کار خواهند کرد. اما می دانستم که این مورد نبود. برف حل و فصل شده بود، و تکه های سنگین اسپیدری هنوز هم شهر را بمباران کردند. در حال انتظار رفتن فقط سخت تر می شود؛ و پیاده روی، من می دانستم، اجتناب ناپذیر بود. برای بازگشت به داوطلبان، نسبتا صحبت کردن، ساده تر بود؛ نزدیک تر بود و مسیر ساده بود؛ اما، همانطور که بعد از تقسیم، زمانی که از ما خواسته شد که چه والدین ما می خواستیم با آن زندگی کنیم، ما به طور غریزی به مادر خود خیره شدیم، با وجود سختی های اجتناب ناپذیر. و بنابراین، تصمیم ما تصمیم گرفتیم، از طریق برف در جهت خانه، پس از مسیر اتوبوس گرفته شود. با این حال، زمان و فاصله ما فهمیدیم. چیزی که 25 دقیقه در یک اتوبوس گرفته بود، ما فکر می کردیم، فقط یک ساعت طول می کشیدیم. اما اتوبوس بچه ای نبود؛ آن سرد و خسته و ترس نبود. در اتوبوس، خانه همیشه نزدیک بود، نزدیک گوشه کنار؛ اما همانطور که در میان برف ریخته بودیم، غیرممکن، غیر قابل دسترس بود؛ به نظر می رسید، پس از چند ساعت، به طوری که آن را دیگر وجود نداشت؛ هیچ چیز وجود ندارد، به جز برف، که همه ما می بینیم. دو یا سه بار برادر من سقوط کرد، و من، تقریبا بدون متوقف کردن، او را به پاهای خود کشید، فریاد تشویق به برف. در بعضی مواقع شب نیز سقوط کرد؛ و هنوز تکه های سنگین اسپیدری پایین افتادند و به تاریکی اشاره داشتند. در این مرحله نمی توانستم بگویم چرا من انجام دادم؛ غریزه در لگد زده بود؛ یک پا دیگر، بدون در نظر گرفتن. من به یاد می آورم که یک نقطه مشخص، بخشی از سفر است که توسط اتوبوس همیشه حساس به نظر می رسد، زیرا فقط پنج یا ده دقیقه دیگر تا زمانی که ما به خانه برسیم. اما در پای پیاده روی، از طریق برف ضعیف بوت لبه دار، که آخرین پا، که تا تپه بود، به نظر می رسید هیولا. در نهایت ما آن را ساخته شده است، البته. همانطور که تپه را از طرف دیگر فرود آورده بودیم، مادرم و پسرش دوست پسرمان را دیدند، که، به ما گفته شد، دیگر نمی توانست صبر کند و شروع به پیاده روی کرد تا با ما ملاقات کند. و آنجا بود: خانه؛ که من متوجه نشدم یک ساختمان فیزیکی نیست، بلکه نگاهی به چشم مادرم دارم چون او زود به ما خوش آمد می گوید. [اودیسه در غار Polyphemus توسط یعقوب جرالدین] نقطه این داستان این است که نشان دهد که چگونه بزرگ جهانی ادبیات، برای هر زمان که من به آن روز فکر می کنم، چیزی است که من اغلب انجام می دهم، بلافاصله از Odyssey، Homerâ € ™ شعر جاودانه یاد می شود. برادر من و من هیچ Sirens یا Lotus Eaters یا Cyclops را تجربه نکردیم، اما پیاده روی ما از طریق برف، در اصل، مبارزه برای بازگشت به خانه، غلبه بر ننگ و بازگشت به آشنا و راحت بود. و در ابتدای سطح، این چیزی است که اودیسه در مورد آن است. پس از جنگ در تروی، به دنبال بازگشت به ایتکا، به همسر و پسرش، اودیسه از یک وضعیت فاجعه آمیز به بعد، تا زمانی که جنگجوی بزرگ خود را برای هفت سال در Calypso، یک الهه گرفتار شد، درهم شکسته شد. در نهایت، با کمک پاینس آتنا، او مجاز به ترک است؛ و همچنان تلاش معروف و حماسی خود را ادامه می دهد. \"مردان به سرعت خدایان را سرزنش می کنند: آنها می گویند که ما بدبختی خود را می یابیم. اما آنها خودشان را در خلال خلقت خود بیشتر از غم و اندوه هایی که سرنوشت آنها را به عهده می گیرند، ممکن است به نظر غیر معمول در مورد شعر حماسی بپردازند، اما در هنگام خواندن ادیسه، مقدار بسیار زیادی از سرگرم کننده گنگ وجود دارد. فریب Polyphemus - که اودیسه مست می شود و پس از آن پرده ها - احتمالا معروف ترین قسمت، اما من نیز به خصوص از Circe جادوگر زیبا، که تعدادی از خدمه کشتی به خوک تبدیل شده است. به مدرن

مشاهده لینک اصلی
اودیسه نبرد ضد قهرمان است، و این احتمالا به همین دلیل است - به همان اندازه که او را با عصبانیت خود آزار می دهد - او همیشه او را ترجیح می دهد تا آشیل. مطمئنا، یک نفر نمی تواند انکار کند که به عنوان یک روایتگر غیر قابل اعتماد و ناعادلانه است - فقط نگاه کنید به چگونگی بیان واقعیت هنگام توصیف زندگی و فرهنگ کای کلاپس - اما دقیقا همین طور است - علاوه بر ساختار جذاب - چیزی است که Odyssey را خوانایی و کمتر می کند قدیمی احساس شده از The Iliad. البته فرض کنید شما ترجمه ای در آیه ها را بخوانید (البته چرا شما الان نمی خواهید). من می توانم قدردانی کنم که هومز سعی می کند شخصیت های زنانه خود را به صدا در آورد - خیلی بیشتر از ویرجیل، به هر حال - اما اجازه می دهد که آن را ببینم، همانطور که همه کلاسیک هنوز پر از دوستان است که تصمیم می گیرند (و پایان خواب با هر زن آنها را ملاقات، چرا فک نمی کنم؟) با این حال، باید تا آنجا که من به آن توجه داشتم، حداقل توجه کنم که تا چه اندازه مراجع گسترش یافته است (استعمار این کار را برای شما انجام خواهد داد، الکساندر بزرگ را برانگیخت).

مشاهده لینک اصلی
من ابتدا عصاره های ادیسه را در دبیرستان و دبیرستان خواندم و چند سال بعد ترجمه بسیار جالبی از فیتزجرالد خریدم. این شاهکار است که نقاط قوت این داستان نمادین از سفر اولیسی ها را از سقوط تروی به بیت ایتاكا و پنلوپه محبوب و محاصره می كند. داستان بسیار قابل خواندن است و پر از ماجراجویی و ناخوشایند، هیولاها و قهرمانان و در نهایت یک سفر پیروزی خانه است. بله، در دیدگاه بسیار مردانه است، بنابراین نمی توانم بگویم که به جز اینکه می گویم اگر شما نسخه جیمز جویس را بخوانید و فصل نهایی پنه لوپه را بخوانید، می توانید دیدگاه بسیار زنانه ای را ببینید. صرفنظر از این، من این کتاب را برای پوند سرگرم کننده تر از پوند Iliad یا Aeneid پیدا کردم و امیدوارم که شما نیز باشید.

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب ادیسه


 کتاب از خودت برایم بگو
 کتاب ایلیاد
 کتاب ترانه ها ی باب دیلن دهه ی1960
 کتاب کلاغ و اشعار دیگر
 کتاب آویزان از نخ
 کتاب درخت بخشنده